![]() |
![]() |
|
| متن |
|
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:این ماه روزهایش بهترین روزها و شب هایش بهترین شب هاست و نفس های بندگان در این ماه تسبیح و خواب آن ها عبادت است.... اما این شب ها شب قدر است، شبی که لَیلَةُ القَدرِ خَیرٌ مِن ألفِ شَهر و شبی است که تَنَزَّلُ المَلائکَةِ وَ الرّوُح فیها بإذنِ رَبِّهِ مِن کُلِّ أمرٍ سَلام . ملائکه و ارواح در این شب گرد امام عالم می گردند و به ساحت او عرض ارادت می نمایند، پس ما هم در این شب با کون و مکان هم راه شویم و عرض ارادتی به آستان آن حضرت و مادر مظلومه شان که حقیقت و باطن این شب هستند بنماییم باشد که از ما بپذیرند. از سوی دیگر، ای عزیز! در این شب ها تمام آن چه که قرار است در سال آینده بر ما بگذرد مقدر و امضاء می شود، پس غافل نباشیم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:7 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین نَفَس! ارزش یک نفَس را چه کسی می داند؟ شاید کسی که جان به گلوگاه او رسیده باشد! ارزش یک نفَس را چه کسی می داند؟ شاید آن کسی که روز يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ *إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ [1] به حرمت مصاحبتش در این دنیا با نَفْس رسول اکرم صلی الله علیه و آله، از ثواب یکی از نفَس های آن حضرت در شب لیلة المَبیت بهره مند می گردد. شاید هم ارزش یک نفَس را آن کسی بداند که در یَوم الحسرة گوینده این سخن نباشد که: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ في جَنْبِ اللَّه[2] جنب الله امیرالمومنین صلوات الله علیه است. حال در این ماه مبارک رمضان که نفَس های بندگان تسبیح است. و خواب آنها عبادت؛ کدام در را می کوبیم؟! به سراغ چه کسی می رویم؟! آری گویی خلوت ترین درها در این شب ها باب الله است!! در این ماه همه اسباب مهیاست از ابتدای ماه تا نیمه آن که ولادت سبط الرسول امام حسن مجتبی علیه السلام است و... تا شهادت اول مظلوم عالم امیرالمومنین صلوات الله علیه... می بینی گویی آسمان در این روزها و شبها پایین تر آمده است و ما چه راحت می توانیم آسمانی شویم که وعده داده اند: وَ فی السماء رزقُکُم و ما تُوعَدُون[3] روزی شما و آنچه که بدان وعده داده شده اید در آسمان است. پس چنگ بزنیم ریسمان الهی را که امیرالمومنین صلوات الله علیه است و برویم به سراغ باب الله که امیرالمومنین صلوات الله علیه است. و آنگاه در هر نَفَس ، نظاره گر روزی خود از سوی آسمان باشیم که ظهور ولی نعمتمان صاحب الامر و الزمان صلوات الله علیه است. وَ فی السماء رزقُکُم و ما تُوعَدُون حال آیا ما ارزش یک نَفَس را می دانیم تا به آن ، قدرِ نَفْس پیدا کنیم؟!!
[1] - شعراء: 88 و 89 [2] - زمر: 56 [3] - ذاریات: 22 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 13:15 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین چگونه است که در طول ماه مبارک رمضان،هر چند از نعمت خوردن و آشامیدن محروم هستیم،اما در تمام سال آرزوی این ماه را در سر می پرورانیم! آری تمامی این حالات به این دلیل است که گویا ما در این ماه اعمالمان رنگ و بوی محبت به خود می گیرند و چون اعمالمان را از سر محبت انجام می دهیم پس از آن ها لذت کافی و حظ وافی می بریم و به همین میزان بهره ی ما از این اعمال نیز بیشتر می شود. هر آن چیزی که در دین ما آمده است حکایتی در خود دارد. در روایات آمده است که :به ازای خوردن هر دانه ی خرما حسنه ای برای شخص می نویسند. و از سوی دیگر،بسیار توصیه شده ایم که روزه ی خود را با خرما باز نماییم. حال که به لطف صاحب دین این مطلب را دانستیم خوب است که در این ماه مبارک،تلاش نماییم تا با خرما افطار کنیم. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:میهمان وقتی وارد خانه می شود،رزق و روزی خود را با خود به همراه می آورد. و فرمودند:رفت و آمد میهمان به خانه،روزی اهل آن خانه را فزونی می بخشد. از جمله ی کارهای مهم در این ماه،افطاری دادن به مومنان است.پس سعی کنیم به این سنت حسنه عمل نماییم هر چند با پهن کردن سفره ای ساده و کوچک.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم شهریور 1388ساعت 23:44 توسط قطره |
|
|
حضرت فرمودند:درهای آسمان در اولین شب ماه مبارک رمضان گشوده می شود و تا آخرین شب نیز بسته نخواهد شد. خدای متعال در ماه مبارک رمضان در زمان افطار هفتاد میلیون نفر را که همگی سزاوار آتش شده اند،از آتش آزاد می کند و به اندازه ی تمام افرادی که در ماه مبارک رمضان آزاد نموده در شب آخر آن آزاد می کند. هرآن چیزی که خدایی است،واسطه ی آن ولیّ اوست.پس برای آن که از همه ی نعمت های این ماه بیشترین بهره را ببریم، ماه مبارک رمضان را با توسلی به ساحت مقدس امام زمان علیه السلام آغاز کنیم: السَّلامُ عَلَیکَ یا مَولای یا صاحِبَ الزَّمان |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 17:3 توسط قطره |
|
|
ماه میهمانی خدا: حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:نگویید رمضان،زیرا نمی دانید رمضان چیست و اگرکسی گفت،باید صدقه داده و روزه بگیرد،بلکه همان طور که خدای متعال فرموده بگویید: ماه رمضان . خدایا! چه مهربانی که ما را به ماه مبارک امسال نیز رساندی،شکرت خدا. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در آخرین جمعه ی ماه شعبان فرمودند: مردم!ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت به شما رو آورده است.... حال که این ماه با تمام خوبی هایش به ما روی آورده است،پس در کسب رضایت صاحب خانه بکوشیم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 9:42 توسط قطره |
|
|
میهمان در راه است
پس: جاروب کن خانه سپس میهمان طلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 10:2 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنی من زاده ی آزاده ي حبل المتینم مدافع و فدائیِ آل یاسینم دستم جدا پیش پای تو فرقم دوتا رو نمای تو رسم است که فاطمیه را ختم به قمر بنی هاشم علیه السلام می کنند؛ اما بیائید این بار فاطمیه را از قمر بنی هاشم بیآغازیم. از دوران کودکی خود که از برادران خود حسنین صلوات الله علیهما و خواهر خود زینب سلام الله علیها ماجرای شهادت مادرشان و کوچه بنی هاشم را شنیده است متعجب بوده است. چون او پدر را نیکو می شناسد و از قدرت او با خبر است می داند که کُن فَیَکون به یک اشارت پدر پدید می آید! پس چگونه حضور پدر را در ماجرای شهادت عصمة الله باور کند؟!! اما او پرورش یافته دامان بانویی مؤدب و پدری است علیّ... شاید او در این جریان حسرت را ببیند حسرتی که تا رجعت به درازا می انجامد... اما سوال هم چنان در ذهن او باقیست که:پدر می توانست پس چرا.....؟؟؟؟ سال ها از این جریان گذشت. و او پدرش را از دست داد پدری که هم آیة الله الاعظم بود و هم اوّل مظلوم عالم و سپس برادرش را از دست داد برادری که حسن بود و سید شباب جنّت. اما او برادری دارد هنوز که تمام دنیای اوست و عُقبای او. و اصلا او ذخیره شده برای برادرش است در این روز روز عاشورا... عطش و شهادت در خیام نیکان بی داد می کند. شهادت از آنِ مردان اصحاب و عطش از آن کودکانِ اولاد . و او هم عبّاس است و هم سقّا که شاید این القاب را اصلاً برای این روز به نام او زده اند که عبوس بر دشمنان باشد و آب آور ِ کودکان... آری تمام حسرت خود را در نگاهش می ریزد و آن را ارزانی یک دانه برادرش می کند و اذن میدان از او می طلبد. اما چقدر تفاوت است میان خواهش او و برادر! که او جنگ می خواهد و برادر آب... اما چه جای عمل به خواهشِ دل است آن جا که حجت الله فرمان دهد؟!! پس آن چه مطاع می شود خواهش آب است. راهی شریعه می شود . . . . آوردن آب وظیفه سقاست آسان است برای عباس اما قرار است که او پاسخ پرسش های کودکی خود را بگیرد پس حسرت را بر دلش می نهند و صبر را از او می طلبند تیر به مشک اصابت می کند مشکی که همه ی امید او بدان بسته است... یادش از پرسشش می آید شاید حال او رمز سکوت و صبر پدر را دریافته باشد در کوچه بنی هاشم آن گاه که... اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک و العن اعدائهم اجمعین بعدد ما احاط به علمک اللهم العن الجبت و الطاغوت و النعثل برحمتک یا ارحم الراحمین
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:8 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنی آشنايي با عبدالوهاب در آن مغازه بود كه با طلبةجواني كه به سه زبان تركي، فارسي و عربي آشنايي داشت و نامش «محمدبن عبدالوهاب» بود آشنا شدم. او جواني بسيار بلندپرواز و تندخو بود و از حكومت عثماني انتقاد ميكرد، اما به حكومت ايران كاري نداشت. عقد اخوت با وي عقد اخوت و برادري بستم و از آن هنگام من همواره حتي در سفرها با او بودم. ميخواستم نهالي كه بهترين روزهاي جوانيام را صرف آن كرده بودم، بارور شود. ويراني از درون دبيركل سپس يك كتاب پربرگ هزارصفحهاي را به من داد كه نتايج بررسي انديشههاي پنج فرد نظامي اقتصادي، فرهنگي و ديني و پنج نفر بدل آنها (درجهان اسلام) را به من داد كه در مدت سه هفته مرخصيام همة آن را مطالعه كردم و به توانايي حكومتم اميدوارتر شدم. پايتخت دين جديد پس از سالها كار، وزارت توانست «محمدبن سعود» را هم به سوي او سوق دهد. آنان كسي را پيش من فرستادند كه اين مطلب را به من بگويد و لزوم همكاري ميان اين دو محمد را بيان نمايد. دين از محمدالوهاب و قدرت از محمدالسعود؛ اين چنين شد كه قدرت بزرگي در سوي ما گرد آمد. با پدرش به شهر ((حریمله )) هجرت کرد ، و تا وفات پدر در آنجا ماند؛ در حالی که پدرش از او راضی نبود. از آنجا که محمد بن عبدالوهاب، عقاید خرافی خود را که بر خلاف عامه مسلمانان بود و در حقیقت همان عقاید ابن تیمیه بود منتشر می ساخت، بعد از فوت پدرش خواستند او را بکشند که به شهر خود ((عیینه)) فرار کرد قرار شد امیر شهر؛ عثمان بن معمر، او را یاری کند تا بتواند افکار و عقایدش را در جزیره العرب منتشر سازد. و برای تأکید این میثاق، امیر عیینه خواهرش جوهره را به نکاح محمد بن عبدالوهاب درآورد. لکن این میثاق و ازدواج دوام نیاورد. به همین دلیل از ترس این که امیر او را ترور کند به ((درعیه)) شهر مسیلمه کذاب، فرار کرد. از همان موقع که در که در ((عیینه)) بود به کمک امیر شهر در صدد اجرای عقاید و افکار خود بر آمد و قبر زید بن خطاب را خراب نمود و این امر منجر به فتنه و آشوب شد . در ((درعیه)) نیز با محمد بن سعود ـ جد آل سعود ـ که امیر آن شهر بود، ملاقات کرد. قرار شد محمد بن سعود هم او را یاری کند و در عوض، او نیز حکومتش را تأیید نماید. محمد بن سعود نیز به جهت تأیید این میثاق، یکی از دختران خود را به نکاح او در آورد. اولین کار او این بود که حکم به کفر و شرک و ترورد امیر ((عیینه)) داد و سپس آل سعود را برای حمله به (( عیینه)) تشویق کرد. در اثر آن حمله تعداد زیادی کشته، خانه هایشان غارت و ویران شد و به نوامیس شان هم تجاوز نمودند. این گونه بود که وهابیان حرکت خود را به اسم نصرت و یاری توحید و محاربه با بدعت و شرک و مظاهر آن شروع کردند. محمد بن عبدالوهاب همه مسلمانان را، بدون استثنا، تکفیر می نمود؛ به اتهام این که آنان متوسل به پیامبر اسلام می شوند و بر قبور اولیای خود گنبد و بارگاه می سازندو به قصد زیارت قبور سفر می کنند و از اولیا طلب شفاعت می کنندو ... . پس از پیروزی بر (( عیینه )) به سرزمین های دیگر لشکر کشی کرده و به بهانه گشترش توحید و نفی ((بدعت))، ((شرک)) و مظاهر آن، از میان مسلمین به سرزمین نجد و اطراف آن، مثل یمن و حجاز و نواحی سوریه و عراق، حمله ور شدند، و هر شهری که عقاید آنان را قبول نمی کرد غارت کرده، افرادش را به خاک و خون می کشیدند. پس از ورود به قریه ((فصول)) از حوالی أحسا و عرضه کردن عقاید خود، مردم با آنان بیعت نکردند، در نتیجه سیصد نفر از مردان قریه را کشته، اموال و ثروت آنان را به غارت بردند. وهابیان با این افکار خشن باعث ایجاد اختلاف و تشتت و در گیری میان مسلمین شدند و استعمار را خشنود نمودند. تا جایی که ((لورد کورزون)) در توصیف شریعت وهابیت می گوید: (( این دین عالی ترین و پر بهاترین دینی است که برای مردم به ارمغان آورده شده است)) با این که محمد بن عبدالوهاب از دنیا رفته است ولی مستشرقین و استعمارگران دائما در صدد دفاع از افکار او هستند، تا جایی که مستشرق یهودی ((جولد تسهیر)) او را پیامبر حجاز خوانده و مردم را به متابعت از افکار او تحریک می نماید. الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین و الائمه المعصومین علیهم السلام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 16:37 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنی آئین وهابیت منسوب به شیخ محمد فرزند" عبدالوهاب"نجدی است که این نسبت را از نام پدر خود برگرفته است و به نام خود نسبت نداده و "محمدیه"نگفته است تا مبادا پیروان او شرکت با نام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بکنند. محمد بن عبدالوهاب در سال1115 ه.ق در یکی از شهرهای نجد به دنیا آمد. پدرش در آن شهر، قاضی بود. وی از کودکی به مطالعه کتب تفسیر ، حدیث و عقاید سخت علاقه داشت و فقه حنبلی را نزد پدرش که از علمای حنبلی بود،آموخت.وی از آغاز جوانی بسیاری از عقاید مذهبی مردم شهر خود را قبول نداشت و اعمالی هم چون توسل مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله را در نزد قبر آن حضرت بد می شمرد. او کتب های بسیاری را نزد پدرش فرا گرفت و به انکار عقاید مردن نجد پرداخت به این مناسبت میان او و پدرش مشاجرات سختی در گرفت و پس از آن نیز میان او و مردم نجد منازعات شدیدی رخ داد و این امر چند سال دوام یافت تا این که در سال 1153 پدرش از دنیا رفت. شیخ محمد پس از مرگ پدرش به اظهار عقاید خود و انکار بخشی از اعمال مذهبی مردم پرداخت. جمعی از مردم از او پیروی کردند و کارش شهرت یافت. اما رئیس شهر در پی جریاناتی او را از شهر بیرون راند. او در سال1160 پس از آن که از شهر خود بیرون رانده شد به شهر دیگری رهسپار شد و در آنجا با محمد بن مسعود(جد آل سعود) که امیر آن شهر بود آشنا گردید . شیخ محمد قدرت و غلبه بر همه بلاد نجد را به وی بشارت داد و ابن مسعود نیز پذیرفت و بدین ترتیب ارتباط میان شیخ محمد و آل سعود آغاز گردید. و آن ها رفته رفته توانستند با ترویج عقاید خود سرزمین هایی به تصرف خود در آورده و در نتیجه صاحب اموال هنگفتی شوند. محمد بن عبدالوهاب در سال1206 درگذشت و پیروانش پس از او روش او را ادامه دادند. اما شیخ محمد بن عبد الوهاب مبتکر و آورنده عقاید وهابیان نیست؛ بلکه قرن ها پیش، این عقاید به صورت های گوناگون توسط ابن تیمیه و شاگرد او ابن قیم اظهار شده بود ولی به صورت مذهب تازه ای در نیامده بود و طرفداران زیادی نداشت. ابن تیمیه از علمای حنبلی است که در سال728 در گذشت. او چون عقاید و آرایی بر خلاف معتقدات عموم فرقه های اسلامی داشت، پیوسته با مخالفت علمای دیگر(از سنی و شیعه) مواجه بود. وهمین معتقدات بعدها اساس معتقدات وهابیان را تشکیل داد. [1] سفر به تركيه همزمان با اعزام نه نفر از بهترين كارمندان وزارت مستعمرات در سال هزاروهفتصدوده به امپراطوري عثماني و ديگر كشورهاي اسلامي در راستاي به دست آوردن اخبار و اطلاعات و ناتوان كردن مسلمانان، اين وزارتخانه مرا نيز به مصر، عراق، تهران، حجاز و استانبول اعزام كرد. وزارت پول كافي، اطلاعات لازم و نقشههاي مربوطه را به همراه نام حاكمان و سران قبايل و عالمان ديني در اختيار ما قرار داد و در هنگام وداع، دبيركل اين وزارتخانه به نام مسيح به ما گفت: «آيندة كشور ما در گرو موفقيت شماست». تو مسلماني به شيخ گفتم: جواني هستم كه پدر و مادرم را از دست دادهام و برادري ندارم؛ آنان برايم ثروتي به ارث گذاشتهاند و بر آن شدم تا قرآن و سنت بياموزم و از اينرو به دنبال دين و دنيا به پايتخت اسلام آمدهام، شيخ به من خوشامد گفت و به من گفت به چند دليل احترام تو لازم است: 1ـ تو مسلماني و مسلمانان برادرند. 2ـ تو ميهماني و پيامبر(ص) فرموده است «ميهمان را نوازش كنيد» 3ـ تو در پي دانشي و اسلام بر بزرگداشت پويندگان دانش سفارش ميكند. 4ـ تو در پي كسبي و در روايت آمده است كه«كاسب دوست خداست» از اين سخنان بسيار شگفتزده شدم و با خود گفتم چه خوب بود، مسيحيت چنين حقايق تابناكي داشت، تعجب كردم كه چگونه اسلام با چنين تعاليمي، به دست حاكمان سركش و عالمان بياطلاع بدين پايه ناتوان و سست شده است. نجاري شام را خادم برايم فراهم ميكرد و با وي ميخوردم. جمعهها را كه عيد مسلمانها بود، كار نميكردم اما ديگر روزها براي نجاري كار ميكردم كه مزد اندكي به صورت هفتگي به من پرداخت ميكرد. نامش خالد بود؛ تندخو و بدمزاج. او به من اطمينان داشت، اما من دليلش را نميدانستم. بازگشت به لندن پس از دوسال به لندن بازگشتم. وزارت نُه دوست ديگرم را نيز همچون من به لندن فراخوانده بود، ولي از بخت بد تنها شش تن بازگشتند. ازدواج ششماه در لندن به سر بردم، در اين مدت با دختر عمويم «ماري شواي»كه يك سال از من بزرگتر بود، ازدواج كردم. من دراين هنگام بيست و دوسال داشتم و او بيست و سهساله بود. من در اين زمان بهترين روزهاي زندگيام را با وي گذراندم، هنگامي كه منتظر به دنيا آمدن فرزندمان بودم، وزارت به من دستور داد كه به عراق بروم. آشنايي با عبدالوهاب..... ادامه دارد [1] - آیین وهابیت: جعفر سبحانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:4 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنی بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گُسَل زلزله هاست نیاید آن لحظه ای که من باشم اما؛ بی شما و نرسد آن دَمی که من نفَس بکشم اما؛ نه در هوای شما... می خواهم که تا دنیا دنیاست من مملوک آستان شما و شما ولی نعمتِ این عبد سراپا تقصیر باشید؛ به لطف و کرمتان انشاءالله. فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای تو ام نیست هیچ دستاویز |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 14:8 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنی شهری خالی از غوغای شهروندان و بَلَده ای تهی از مقررات دست و پاگیر بُلدان و مدینه ای فارغ از جار و جنجال های مدائن و پایتختی بدون آسمان خراش با ظاهری خموش و بی جنب و جوش ولی در درون، عالَمی سرشار از هوش و ساکنانش یا از شراب طهور سرمست و باده نوش و یا از ماء حمیم و غسلین جرعه نوش.[1] اینجا اقامتگاهی است که دیر یا زود گذر همه ما بدانجا خواهد افتاد. اینجا خانه قبر است. فرموده اند:هر کس در این دنیا با سنگی زندگی کند در آن دنیا نیز با آن سنگ محشور خواهد شد. در این دنیا با که زندگی می کنیم؟!! یک سنگ... یک بازیگر... یک دوست... یک...... یا یک خیال پوچ.... کدام یک از این ها را حقیقتا می خواهیم که در آن دنیا نیز همراهشان باشیم ؟! و بلکه مهمتر اینکه ما را همراه آنان می کنند چه اگر در بهشت روند و چه اگر...حیات دنیا دائمی نیست که از اسم آن هم پیداست و آن چه دائمی خواهد بود سرای آخرت است که جاودان است. وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ[2] شروع آخرتِ هر کس را در واقع دنیای او رقم می زند . و این من هستم که تصمیم می گیرم چه نوع آخرتی در انتظارم باشد. آخرتی که به عبارتی شاید با لحظات احتضار بیاغازد. لحظاتی مملو از دلهره برای دنیا و آنکه دنیایی است . و مهم اینکه آن همراهِ من در این دنیا، در عالم قبر نیز همراهم خواهد بود . اگر او در عذاب باشد من نیز و اگر او در نعمت باشد من نیز ... فلذا این همراهی همیشگی است. حال چه کسی را به همراهی برگزینیم و بهتر بگویم :خود را با چه کسی همراه کنیم؟ عقل سلیم حکم می کند که خود را همراه کنیم با: کسی که کریم است و ما را نمی راند کسی که مهربان است و رهایمان نمی کند کسی که نه تنها خوب است که هر چه خوبی است از اوست کسی که همراهی با او خیالمان را از صراط و میزان راحت می کند؛چه او خود حقیقت میزان و صراط است . بیایید تا فرصت عمر اجازه می دهد وهنوز وارد خانه قبر نکردندمان و تا هنوز جناب ملک الموت برای قبض ارواح ما تشریف فرما نشده اند، خود را بسپاریم و همراه کنیم با کسی که فرزند صراط مستقیم است. خود را همراه کنیم تا شاید همراهمان کنند از سر فضل و کرمشان؛ ان شاءالله وَ أَنْتَ يَا مَوْلَايَ كَرِيمٌ مِنْ أَوْلَادِ الْكِرَامِ وَ مَأْمُورٌ بِالْإِجَارَةِ فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّاهِرِينَ
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 0:27 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنی حقیقت آن چیزی است که خدای متعال و اولیای او صلوات الله علیهم اجمعین به ما فرموده اند و سپس در پی آن از ما، عامل بودن به آن فرموده را خواستار شده اند. حضرت علی بن موسی الرضا علیهما السلام در ضمن حدیثی فرموده اند: دوستدار دوستان ما باش اگرچه گناهکار باشند.[1] و این به جهت آن گوهر ارزشمندی است که به جز در محبین اهل بیت علیهم السلام، در دیگری یافت نمی شود. فلذا در زیارت عاشورا که حدیث قدسی است به ما اذن داده اند تا عرضه بداریم: إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة[2] معیار و میزان ما در زندگی ما آن چیزی است که موالیان ما ائمه هدی علیهم السلام فرموده اند، فلذاست که باید ملتزم با آن باشیم تا در دنیا و آخرت خود را با آنان همراه کنیم. 25 فروردین ماه سالروز بزرگداشت عطار نیشابوری نام نهاده شده است. و قبر این شاعر در نیشابور یکی از زیارتگاه ها و مکان های دیدنی نیشابور محسوب می شود. اما ای شیعه امیرالمؤمنین علیه السلام -که گوهر ولایت را از سر فضلشان به ما داده اند- عطار کیست؟ خواجه اول که اول یار اوست معیار حق چه بود؟ آیا رواست شناختن و بزرگداشت کسی که این چنین در مدح دشمن امیرالمؤمنین علیه السلام سروده است؟! و از این جاست که فضیلت تبرّی و بلکه لعن بر دشمنان اهل بیت علیهم السلام مشخص می گردد. اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِك[4] فضل بن شاذان نیشابوری: از اصحاب حضرت کاظم و حضرت رضا علیهما السلام کسی است که 180 کتاب در مذهب تشیع نگاشته است.[5]وی آن هنگام که اهل نیشابور در اعتقادات حقه اختلاف پیدا کردند اختلاف میان آنان را رفع کرده و اعتقادات صحیح را میان آنان نشر داد.[6] مقام فضل در نزد امامان معصوم كتابى از فضل بن شاذان به دست امام حسن عسكرى عليه السلام رسيد، امام با ورق زدن به مطالعه كتاب او پرداخته، فرمود: خدايش رحمت كند، اهل خراسان به منزلتش غبطه مىخوردند زمانى كه فضل بين ايشان زندگى مىكرد. زمانى از فضل نزد امام عسكرى عليه السلام نامى برده شد، شايعه پراكنيهاى دشمن را پيرامون عقايد و شخصيت او براى امام مطرح كردند و از آن حضرت براى شفاى او دعا طلب كردند، امام عليه السلام فرمود: آرى بر فضل دروغ بستند، خداوند رحمتش كند، خداوند رحمتش كند. راوى مىگويد: هنگامى كه به خراسان رسيدم فهميدم در همان زمانى كه در خدمت امام بوديم فضل از دنيا رفته بود.[7] وي در سال ۲۶۰ ه . ق درگذشت. آرامگاه وي در 5 كيلومتري جنوب شرق نيشابور، در روستاي فضل قراردارد. امروزه گورستانی که در جوار آرامگاه این دانشور بزرگ نیشابوری واقع شده است را «بهشت فضل» می نامند. حال ما کدام یک را بیشتر می شناسیم؟! و کدام یک را باید که بیشتر بشناسیم؟! اللهم ارزقني فهم النبيين و حفظ المرسلين و إلهام الملائكه المقربين آمين يا ربّ العالمين[8] |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 11:9 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین دنیا، را دنیا گفته اند چون از کلمه«دَنی» به معنی «پَست» آورده شده است. ما در دنیا زندگی می کنیم؛اما آیا این بدین معنی است که باید دنیایی زندگی کنیم؟ آیا می توان در دنیا بود، اما دنیایی زندگی نکرد؟ عده ای هستند که: لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ [1] و از سوی دیگر عده ای هستند که دعایشان این است: رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَة[2] آیا دنیا موجب رسوایی است یا محل بهره وری از حسنات؟ آری ، این ما هستیم که می توانیم بهره خود را از دنیا خسارت و یا تجارت قرار دهیم. می توان در دنیا بود اما آخرتی زندگی کرد. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ *تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ *يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ * اى كسانى كه ايمان آوردهايد! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايى مىبخشد؟!* به خدا و رسولش ايمان بياوريد و با اموال و جانهايتان در راه خدا جهاد كنيد؛ اين براى شما(از هر چيز) بهتر است اگر بدانيد! * (اگر چنين كنيد) گناهانتان را مىبخشد و شما را در باغهايى از بهشت داخل مىكند كه نهرها از زير درختانش جارى است و در مسكنهاى پاكيزه در بهشت جاويدان جاى مىدهد؛ و اين پيروزى عظيم است! *[3] مخاطب خدای متعال در این آیات کسانی هستند که ایمان آورده اند، اما باز هم در دنباله آیه خدای متعال می فرماید: ایمان بیاورید. آن چیزی که زندگی این دنیا را برای ما آخرتی می کند و بهره ی ما را در این تجارت پر سود می کند ایمان است. حضرت فرمودند: مؤمن امتحان شده كسى است كه هر چه از جانب ما باو برسد دلش براى پذيرش وسعت دارد و شك و ترديد در آن ندارد.[4] در روایات دیگری آمده است که ایمان ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام است. و نقطه ی مقابل ایمان، کفر است. آن را که دوستی علی نیست، کافر است گو زاهدِ زمانه و گو شیخ راه باش اما ایمان مراتبی دارد: الْإِيمَانُ هُوَ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَان[5] : معرفت به قلب، اقرار به زبان، و عمل کردن به اعضا و جوارح. اگر می خواهیم از دنیای خود تنها حسرت و ندامت را با خودمان نبرده باشیم ، باید که محبت و ولایت ائمه هدی علیهم السلام را در قلب خود حاضر کرده و سپس آن را اظهار نماییم و اتیان به اوامر آنان داشته باشیم؛ باشد که عنایتی کرده لطفی نمایند و گوهر ولایت و محبت خود را درقلب هایمان در این دنیا و آن دنیا مستقرّ کنند که در آن صورت طوبی لَنا. حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله فرمودند: مَنْ أَحَبَّنَا كَانَ مَعَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ[6] و چه نیکو سروده است دعبل خزاعی: فَيَا رَبِّ زِدْ قَلْبِي هُدًى وَ بَصِيرَةً وَ زِدْ حُبَّهُمْ يَا رَبِّ فِي حَسَنَاتِي[7] خدایا در قلبم هدایت و بصیرت را افزون کن و محبت این خاندان را در زمره ی حسناتم قرار بده.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 12:53 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین جمعیت عجیبی بود، راه رفتن دست خودمان نبود بلکه می بُردند. روزها منتظر این لحظه و این دَم؛ اما حال.... حتی یک لحظه مکث ممکن نبود در این موج جمعیتّ! تا چه رسد به خواندن اذن دخول؟! مضطرب بودم که چگونه وارد شوم. در این لحظات آغازین سال، در اولین مرتبه تشرّف... هنوز بهت زده بودم؛ و سعی در پیدا کردن راهی داشتم که مکثی کرده و مفاتیح را به دست گیرم. اما شدنی نبود؛ به صحن نزدیک تر شده بودیم. ناگهان لحظه ای به خود آمده و متذّکر شدم که اصل مهم،توجّه است و توجّه. گمشده خود را به من نمایانده بودند. حالا به ورودی صحن رسیده بودیم . سر را که بلند کردم چشمم به طلایی گنبد مطهر حضرت شمس الشموس افتاد. -صلوات الله علیه- و در همان دَم حقیقتاً یافتم که : کسی باری را از دوشم برداشت ؛باری که گویی سنگینی آن موجبات آن همه اضطراب بود. یاد کلام یکی از بزرگان افتادم که می فرمودند: یکی از علما در حرم حضرت رضا علیه السلام پرده از چشمانش برداشته می شود و می بیند هر کسی که وارد حرم می شود به محض ورود، خود حضرت ثامن الحجج علیه السلام بار گناهان را از دوش آن ها بر می دارند. الحمد لله رب العالمین السلام عَلَیکَ أیُّهَا الإمام الرَّئوف وَ رَحمَةُ الله وَ بَرَکاتُه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 11:52 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنی جمله مهمانند در عالم ولیک کم کسی داند که او مهمان کیست جمله حیرانند و سرگردان عشق ای عجب این عشق سرگردان کیست بی هیچ استحقاقی ما را به خوان احسانی فراخوانده اند که هرگز جای ما آن جا نبوده است ! آیا هشیار نیستیم که دست از پا خطا نکرده و ادب آن ضیافت را رعایت نماییم؟! حال سفره دارِ عالم امام زمان علیه السلام هستند و ما همواره بر سر خوان پُر نعمتِ آن عزیز حکایت میهمانانی هستیم که نمی دانیم از چه رو ما را بدان حریم امن دعوت نموده اند؛ حرمت این محضر و سفره دار آن را پاس بداریم تا بر سر سفره نگاهمان دارند. و ما میهمان حضرات معصومین علیهم السلام هستیم... هر چند ما همواره در مشهد آنان هستیم اما آنکه مؤدب تر باشد و توجه بیشتری به آن حضرت داشته باشد،بهره ی بیشتری می تواند ببردو فرصت ما اندک است... فرصت ها را قدر بدانیم، پیش از آن که به غصه تبدیل شوند. در این ایام که به دید و بازدید و میهمانی می رویم یاد میزبان اصلی را در خود حاضر نگه داشته و سعی کنیم آداب این میهمانی بزرگ و همیشگی از یادمان نرود ؛ و گرنه: گر خواجه شفاعت نکند روز قیامت باید که زمشّاطه نرنجیم که زشتیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 8:13 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین این روز ها که می گذرد، هر روز احساس می کنم که کسی در باد فریاد می زند احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود یک آشنای دور صدا می زند آهنگ آشنای صدای او مثل عبور نور مثل عبور نوروز مثل صدای آمدن روز است آن روز ناگزیر می آید... قیصر امین پور معلّى بن خنيس می گوید: كه در نوروز نزد امام صادق عليه السّلام رفتم، فرمود: امروز را ميشناسى؟ گفتم روزيست كه عجمها بزرگش دارند و بهم هديه دهند ، فرمود: بكعبهاى كه در مكّه است، اين شيوه براى امريست ديرين كه تفسيرش كنم برايت تا بفهمى، گفتم: اى آقايم، آن را از شما بدانم محبوب تر است نزد من از اينكه مردههايم زنده شوند و دشمنانم بميرند، فرمود: در نوروز بود كه خدا از بندههايش پيمان گرفت او را بپرستند و شريك با او نياورند، و برسولان و حججش بگروند، و بائمّه عليهم السلام ايمان آرند. نخست روز است كه خورشيد تابيده، باد وزيده، گل شكفته در زمين، روزى كه كشتى نوح بر جودى استوار شده، روزى كه خدا در آن هزارها كه از ترس مرگ گريخته و مرده بودند زنده كرد، روزى كه جبرئيل به پيغمبر فرود آمد روزى كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السّلام را بدوش گرفت تا بتهاى قريش را از فراز كعبه افكند و خرد كرد، و همچنين بود ابراهيم عليه السّلام، روزى كه پيغمبر فرمود تا اصحابش با أمير المؤمنين بيعت كردند، روزى كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السّلام را بوادى پريان فرستاد تا از آنها بيعت گيرد: روزى كه دوباره مردم با على عليه السّلام بيعت كردند، روزى كه بخوارج نهروان پيروز شد و ذو الثدية را كشت، روزى كه قائم ظهور كند و روزى كه بدجّال پيروز شود و او را در زبالهدان كوفه بدار زند، نو روزى نيايد جز اينكه ما توقع فرج داريم زيرا از روزهاى ما و روزهاى شيعيان ما است، حججش نگهداشتند و شما آن را گم كرديد... بحارالانوار 56: 93 قدر آن ارزنده ترین گوهر را که به ما عنایت فرموده اند بدایم و از عمق جان بگوییم:
الحمدُلله الذی جَعَلنا مِنَ المُتمَسکین بولایة امیرالمؤمنین و الأئِمَةِ المَعصومین علیهم السلام
و آن چه را که در نوروز گم شده پیدایش کنیم که:" ایام خوش آن بود که با دوست به سَر شد." اللهُمَّ عَجِّل فَرَج مَولانا صاحِبَ الزَّمان
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 17:18 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین نَفَس! ارزش یک نفَس را چه کسی می داند؟ شاید کسی که جان به گلوگاه او رسیده باشد! ارزش یک نفَس را چه کسی می داند؟ شاید آن کسی که روز يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ *إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ [1] به حرمت مصاحبتش در این دنیا با نَفْس رسول اکرم صلی الله علیه و آله، از ثواب یکی از نفَس های آن حضرت در شب لیلة المَبیت بهره مند می گردد. شاید هم ارزش یک نفَس را آن کسی بداند که در یَوم الحسرة گوینده این سخن نباشد که: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ في جَنْبِ اللَّه[2] آیا ما ارزش یک نَفَس را می دانیم تا به آن ، قدرِ نَفْس پیدا کنیم؟!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 8:49 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنی علامه اميني (ره) (عالم بزرگ معاصر، صاحب كتاب ارزشمند الغدير) در يكي از سفرها در مجلسي شركت كرد، يكي از علماي اهل تسنّن به او گفت: « شما شيعيان در مورد حضرت علي ـ عليه السّلام ـ غلو و زيادهروي ميكنيد، مثلاً او را با لقب «يَدُالله»، «عَيْنُ الله» (دست خدا، چشم خدا) و... ميخوانيد، توصيف صحابه، تا اين حد، نادرست است.» علاّمه بيدرنگ جواب داد:اگر خلیفه دوم، علي ـ عليه السّلام ـ را با چنين القابي خوانده باشد، چه ميگوييد؟ او گفت: سخن خلیفه دوم براي ما حجت است. علامه اميني در همان مجلس، يكي از كتابهاي اصيل اهل تسنّن را طلبيد، آن كتاب را حاضر كردند، علامه آن را ورق زد، صفحهاي از آن را گشود كه در آن صفحه اين حديث آمده بود: «مردي به طواف كعبه اشتغال داشت، در همانجا به زن نامحرمي، نگاه نامشروع كرد، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ او را در آن حال ديد، با دست، ضربه به صورت او زد و به اين ترتيب او را مجازات كرد. او در حالي كه دستش را بر صورتش نهاده بود و بسيار ناراحت بود، به عنوان شكايت از علي ـ عليه السّلام ـ، نزد خلیفه دوم آمد، و ماجرا را گفت. او در پاسخ گفت: قد راي عين الله و ضرب يدالله: «همانا چشم خدا ديد و دست خدا زد.» كنايه از اينكه: چشم علي ـ عليه السّلام ـ آنچه ميبيند خطا نميكند، زيرا چشم او چشمي است كه آميخته با اعتقاد به خدا است و چنين چشمي، اشتباه نميكند، و دست علي ـ عليه السّلام ـ نيز جز در راه رضاي خدا حركت نمينمايد. سؤال كننده وقتي كه اين حديث را ديد مطلب را دريافت، و قانع شد. (یكصد و يك مناظره، محمّد محمّدي اشتهاردي، ص 197) و چه مظلوم است مردی که اینچنین او را می شناسند و بر فضائل انکار ناپذیرش اعتراف می کنند اما ناجوانمردانه حقش را غصب می کنند و .... و شاید این تحقق آن دعای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه باشد که: خدایا علی را از این ها بگیر و بدتر از علی را به آنان بده...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 15:16 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنی آجَرَکَ الله یا صاحب الزمان قالَ رَسول الله صلی الله علیه و آله: وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدْ كَمُلَ إِيمَانُهُ وَ حَسُنَ إِسْلَامُهُ فَلْيَتَوَالَ الْحُجَّةَ بْنَ الْحَسَنِ الْمُنْتَظَرِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْه و هر کس دوست دارد خدای عزوجل را ملاقات کند در حالی که ایمان کامل و اسلام نیکویی دارد حجة بن الحسن صلوات الله علیه را مولای خود قرار دهد. بحارالانوار 27: 107
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 9:7 توسط قطره |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنی آجَرَکَ الله یا صاحب الزمان قالَ رَسول الله صلی الله علیه و آله: مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ مِنَ الْفَائِزِينَ فَلْيَتَوَالَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيَّ علیهما السلام هر کس دوست دارد هنگامی که خدای عزوجل را ملاقات می کند از فائزین باشد ، پس امام حسن عسکری علیه السلام را مولای خود قرار دهد. بحارالانوار ۲۷: ۱۰۷
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 17:30 توسط قطره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قطره ای نیست که از مهر تو دریا نشودإ یا امیرالمومنین
|
|
RSS
|